0

زیورآلات و جواهر هنر و کلکسیون
متریال.قطعات.ابزار پوشاک و اکسسوری
سبک زندگی
سرگرمی و مشغولیات
عروسی مجله نیک زی هندبوک فروش

گزارش يک نمايش: «شوايک سرباز ساده‌دل»

 

 

 

 

 

«روزگاران بزرگ، مردان بزرگ مي‌طلبند. اما هستند قهرمان‌هاي فروتن و ناشناخته‌اي که تاريخ، آنان را بسان ناپلئون نستوده است، حال آنکه خصال‌شان سرفرازي‌هاي اسکندر مقدوني را هم بي‌رنگ مي‌کند». اين توصيفي است که ياروسلاو هاشک، نويسنده فقيد شوايک، از قهرمان رمان خود ارائه مي‌دهد.
مقدمه:
نیک زی : دوشنبه، ١/٨/٩٦ من و شش نفر از استادان تئاتر عضو مجمع انديشه دراماتيک، ميهمان حميدرضا نعيمي و گروه نمايش «شوايک سرباز ساده‌دل» در تالار وحدت بوديم. پيش از ورود به تالار، اولين موضوع مورد گفت‌وگوي ميان دوستان انديشه دراماتيک، چرايي انتخاب دوباره۱ رمان شوايک، براي نگارش و اجرا در شرايط موجود و طرح اين پرسش بود که حميدرضا نعيمي، چگونه و بر اساس کدام رويکرد تحليلي، جان‌مايه انتقادي و روشنگرانه چنين رمان سترگي را به زمانه ما پيوند خواهد زد که توجيه‌گر انتخاب او در اين زمان و اين مکان باشد.
اولين مسئله پرسش‌برانگيز در مورد اين نمايش، برخورد حميدرضا نعيمي با نام نويسنده رمان و مترجم اثر انتخابي خود بود: کوچک‌نمايي نام نويسنده رماني که به اعتقاد بسياري از صاحب‌نظران، يکي از برجسته‌ترين آثار ادبي جهان است۲ و حذف نام مترجم از بروشور و پوستر نمايش و نمايش‌نامه اقتباس‌شده از آن۳. و از آنجايي که چنين برخوردي، با يک چنين اثري، به خودي‌خود، اگر نگوييم بي‌اخلاقي، نوعي سهل‌انگاري سؤال‌برانگيز به حساب مي‌آيد، دوستان انديشه دراماتيک، بحث درباره آن را به بعد از تماشاي نمايش موکول مي‌كنند.
از ديگر بحث‌هاي مطرح‌شده در جمع اعضاي انديشه دراماتيک، در سالن انتظار تالار وحدت، چرايي گسترش پديده دراماتورژي و اقتباس‌هاي به‌اصطلاح آزاد از رمان‌ها و نمايش‌نامه‌هاي اروپايي (شرقي يا غربي)، به‌ويژه در يک دهه اخير و طرح اين پرسش بود که اين پديده، بازتاب‌دهنده کدام نقطه قوت يا نقطه‌ضعف تئاتر معاصر ما و پاسخ‌گوي کدام نياز يا ضرورت فرهنگي جامعه مخاطبان ايراني است؟ پرسشي که بررسي چندوچون آن نيز به نشست ويژه‌اي در جمع اعضاي گروه انديشه دراماتيک موکول مي‌شود.
پيشگفتار:
اگر با «جان آهارت»، نويسنده «کتاب چشم کارگردان»۴ درخصوص کارکرد تحول‌بخش و تأثيرگذار تئاتر در زندگي موافق باشيم و بپذيريم که هدف تئاتر واقعي، در طول تاريخ پيدايي خود، چيزي جز کمک به درک و فهم ما از خودمان و از جهان پيرامونمان نبوده و بهترين ملاک و معيار قضاوت ما در مورد هر تئاتري، در همه‌نوع آن، تجربه‌هاي واقعي زندگي است، در آن صورت، اولين تکيه‌گاه هر تماشاگر آگاه و هر منتقد و هر پژوهشگر نکته‌سنجی در مواجهه با انواع اقتباس‌ها و در اماتورژي‌هاي رايج در تئاتر معاصر ما، بررسي نسبتي خواهد بود که اين‌گونه آثار، با خود مخاطبان، درک آنها از يکديگر و تجربه‌هاي واقعي و ملموس آنها از زندگي برقرار مي‌کنند.
و باز هم اگر با «جان آهارت» موافق باشيم که تنها راه دستيابي به تئاتر معنادار؛ تئاتري که بتواند به کشف دوباره قدرت ذاتي خود براي مطالعه و بررسي زندگي واقعي نائل شود، پروردن و تربيت کارگردان‌هايي است که دغدغه اصلي آنها نه جلوه‌هاي صوري و بصري تئاتر و ارضاي نيازهاي هيجاني مقطعي و سطحي مخاطبان، بلکه کمک به درک و فهم آنها از خودشان، از يکديگر و از جهان پيرامون خود باشد، در آن صورت، يگانه ملاک قابل‌اعتنا و معتبر براي قضاوت درباره نتايج کار اقتباسگران، خوانشگران و دراماتورژهاي وطني ما نيز، نه توانايي آنها در خلق جلوه‌هاي بصري فريبنده‌ و هيجانات کاذب حاصل از ميزانسن‌هاي به‌اصطلاح غيرمتعارف، بلکه ميزان تأثيرگذاري واقعي آثار ارائه‌شده از سوی آنها بر رشد آگاهي مخاطبان از خودشان و از يکديگر و از جهان پيرامونشان خواهد بود که اين حاصل نخواهد شد مگر از طريق انتقال کنش محوري متون انتخابي و مسئوليت‌پذيري اقتباسگران و کارگردان‌ها در قبال اهداف زيبايي‌شناختي و معناشناختي واقعي متن‌هاي مرجع.۵
اما متأسفانه، در يک دهه اخير، به دلايل مختلف، از جمله، بدفهمي و ساده‌انگاري اکثر منتقدان و اهل فن، درخصوص ماهيت واقعي تئاتر و درک خام و سطحي آنها از مفاهيمي نظير «ارتباط تئاتري»، «همذات‌پنداري» و «اداهاي روشنفکرانه» و «لذت ناب»۶ تئاتري، روزبه‌روز، بر دامنه رويکردهاي صوري و اغلب شخصي به متون خارجي، آن‌هم در پناه انواع شعبده‌هاي بصري جذاب و خيره‌کننده افزوده شده است. شواهد موجود، نشان‌دهنده تسلط نوعي كژفهمي و درک سطحي از کارکرد و رسالت اجتماعي تئاتر، در ميان نويسندگان و کارگردان‌هاي ما و همسويي روزافزون آنها با سلايق عامه مردم، به زيان تئاتر متعهد و معنادار است که يکي از جلوه‌هاي بارز آن را مي‌توان در تأکيد بيش‌ازحد کارگردان‌ها بر ميزانسن‌هاي صوري هيجان‌بخش و مديريت صحنه‌هاي انبوه به‌عوض خلق جهان معنادار براي مخاطبان مشاهده کرد؛ مخاطباني که با هجوم وسائل ارتباطي عامه‌پسند، بيش از پيش به سرگرمي و خنديدن به خود و تمسخر خود، به عوض درک و فهم عميق موقعيتِ خود، گرايش پيدا کرده‌اند.
گفتار اصلي:
رمان «شوايک» درباره چگونگي شکل‌گيري جنگ جهاني اول است و نويسنده، با گرداندن شوايک در نقاط مختلف امپراتوري، با زبان طنز، از يک‌سو، فساد حاکم بر سراسر يک نظام توتاليتر را برملا مي‌کند و از سوي ديگر، دست‌هاي پنهان و آشکار دخيل در وقوع اين جنگ درواقع مضحک اما پر از خسارت را آشکار مي‌كند. «شوايک»، رماني ضد جنگ است که با طنزپردازي و فکاهه و تمسخر خردورزانه‌ و عقلاني‌اش، تصويري از واقعيت‌هاي امپراتوري اتريش و بي‌شعوري عمومي رايج در آغاز و در جريان جنگ ارائه مي‌کند که در عين سادگي و مضحک‌بودنش، خواننده را در تمام طول روايت، به خنده‌هاي تلخ، اما هشداردهنده وامي‌دارد.
نويسنده دنيايي تيره و مضحک و معناباخته آکنده از بي‌خردي را خلق مي‌کند که فقط با خنده‌هاي تلخ است که مي‌شود از کنارشان عبور کرد، چرا که اساسا، بهانه شروع جنگ اول جهاني نيز، همچون بسياري رويدادهاي نظامي عصر مدرن، به قدر کافي مضحک و خنده‌آور بوده است: جرقه شکل‌گيري جنگ جهاني اول را يک دانشجوي عصيانگر صرب روشن مي‌کند که ناگهان غرور ملي‌اش به او حکم مي‌کند که «فرديناند»، وليعهد امپراتوري قدرتمند اتريش، را هدف گلوله قرار دهد. تيرِ رهاشده از تفنگِ اين به‌ظاهر جوان انقلابي، به وليعهد اصابت مي‌کند و خوني که از او بر زمين جاري مي‌شود، بر بستر بي‌خردي و بي‌شعوري مسلط بر جوامع اروپاي شرقي و غربي، سيلاب خونين جنگ جهاني اول را رقم مي‌زند. آيا همين بهانه، براي شروع جنگي چنان بزرگ و خونبار، به قدر کافي مضحک نبوده است؟ به اين ترتيب است که هاشک، نه تنها عظمت و شکوه پوشالي امپراتوري اتريش و مسببان جنگ جهاني اول، بلکه حماقت بزرگ نهفته در پس رويدادهاي منتهي به آن را، از هر دو سوي رابطه، يعني سياستمداران، صاحبان قدرت و مردمان بي‌خرد و هيجان‌زده آن زمان برملا کرده و به نقد مي‌کشد. هاشک، در اين رمان، چنانکه از يک کمدي واقعي انتظار مي‌رود، با طنازي و شوخ‌طبعي تمام، از بي‌خردي و معناباختگي و حماقت عمومي مسلط در اوايل قرن بيستم پرده برمي‌دارد که تأثير آگاهي‌بخش آن، بيش از هر اثر ضدجنگ جدي ديگري، در ذهن و روان خواننده باقي مي‌ماند.
آنچه که هاشک، درصحنه‌ها و رويدادهاي متعدد رمان، از زبان و از طریق «شوايک»، بازمي‌گويد چکيده تجربه‌هاي مردم چک در دوران امپراتوري اتريش و جنگ جهاني اول است، ادبيات عاميانه رمان در عين سادگي، به‌شدت هوشمندانه، طنز‌آلود، معنادار و آگاهي‌بخش است. هاشک از شوايکِ سفيه، اما پاکدامن، چهره مردمي آشنايي مي‌سازد که نمونه‌هاي آن در همه کمدي‌هاي جهان از جمله کمدي دل‌آرته و سياه تخته‌حوضي خودمان قابل رديابي است. شخصيت معترض و مضحکي که همه مسببان آگاه و ناآگاه جنگ جهاني اول را بي‌هيچ تعارف و پرده‌پوشي اما، بسيار زيرکانه و درعين‌حال صريح و افشاگرانه، به باد تمسخر و استهزا مي‌گيرد.
از اقتباس يا بازخواني يا دراماتورژي چنين آثاري، همچون کار مسئولانه‌اي که برشت درباره شوايک انجام داده است، انتظاري جز تداوم و تحقق درونمايه اثر و اهداف معناشناختي آن در شرايط جديد نمي‌رود و صرف تلخيص هر رمان يا نمايش‌نامه‌اي، بدون تداوم‌بخشي به درونمايه و اهداف معناشناختي آنها در شرايط نوين، کاري بيهوده است؛ رويکردي که نتيجه آن، در بهترين حالت، خودنمايي و تظاهر در جامه عاريتي خواهد بود.
با اين توصيف، بازتعريف سفر شوايک، در دوران جنگ جهاني اول و بازنمايي چکيده محدودي از چندين و چند صحنه رمان، بر بستر ويژگي‌هاي زماني و مکاني روايت اصلي، درکنار حذف تدريجي محوريت شوايک از بخش عمده رويدادها (در نمايش‌نامه و اجرا) و درشت‌نمايي شوخي‌هاي وقيح جنسي اين و آن (در جريان اجرا) و تأكيدهاي بيش‌ازحد بر ميزانسن‌هاي صوري که بازخوردي جز سرگرم‌سازي و خنداندن مخاطب ندارند، رويکردي سطحي به متن اصلي در اين زمان و اين مکان و گوياي ضعف نمايش‌نامه‌نويس و کارگردان، در يافتن رابطه بينامتني مؤثر ميان رويدادهاي متن اصلي و واقعيت‌هاي دنياي معاصر است؛ پديده‌اي که جلوه‌هاي آشکار آن را مي‌توان در ميزانسن‌هاي بي‌دليل و عاري از معناي مربوط به سگ‌هاي شوايک در صحنه اول و انبوه‌سازي بي‌دليل مشتريان کافه در صحنه دوم مشاهده کرد که نه‌تنها هيچ نقشي در انتقال معناي متن اقتباس شده ندارند بلکه همچون مانعي در برابر مشارکت مخاطب در مفاهيم جدي و انتقادي جاري در صحنه‌هاي مربوطه عمل مي‌کنند و از خلوص و تأثيرگذاري طنز و فکاهه هدفمند آنها بر ذهن و روان مخاطب نيز مي‌کاهند. تأكيد بيش‌ازحد بر صورت و تصوير به جای معنا و درونمايه، بزرگ‌ترين آفت تئاتر معاصر ما و بزرگ‌ترين مانع در برابر جلب مشارکت دروني و ذهني مخاطب از يک‌سو و سطحي‌سازي فرايند ارتباط صحنه و تماشاگر از سوي ديگر است.
در «شوايک» حميدرضا نعيمي، از صحنه پنجم به بعد، عملا شوايک به حاشيه رانده مي‌شود تا اهداف سرگرمي‌ساز کارگردان و اقتبا‌س‌گر براي جلب توجه مخاطبان، به قصد فروش هرچه بيشتر گيشه، برآورده شود. از صحنه ششم، شوايک صرفا به ابزاري براي تداوم و تقويت صحنه‌هاي کميک و تماشاگر و ناظر مناسبات رکيک و توهين‌آميز تبديل مي‌شود که از آن ميان مي‌توان به صحنه‌هاي مربوط به «کشيش واسيلي» و «کشيش کاتز» در صحنه‌هاي ششم و هفتم و هشتم اشاره کرد که به توهين‌هاي آشکار و بي‌پروا به مسيحيت مي‌انجامند؛ صحنه‌هايي که هر گونه انتظار کشف رابطه بينامتني ميان آنها و واقعيت‌هاي معاصر، از سوی مخاطب، انتظار و تصوري بيهوده و ساده‌لوحانه خواهد بود.
از ديگر ساده‌انگاري‌هاي يک چنين اقتباس‌هايي، دلخوش‌کردن اقتبا‌س‌گران به اشارات ضمني سياسي است که هيچ ارتباط معنايي عميق با متون مرجع برقرار نمي‌کنند. فرايندي که در کنار ساير موارد ذکرشده در فوق، به‌دليل تسلط تفکر سودجويانه و منفعت‌طلبانه بر تمامي پيکره تئاتر ايران، به تقليل جايگاه فرهنگي- هنري مجموعه‌ها و تالارهايي انجاميده است که زماني از قطب‌هاي فرهنگي کشور و مايه مباهات ايران در برابر تمامي کشورهاي منطقه بوده‌اند.
به اين ترتيب، در اقتباس نعيمي، از صحنه پنجم به بعد، ديگر مخاطب از زاويه ديد شوايک نيست که جهان پيرامون او را مي‌نگرد بلکه با تعدد ديدگاه‌ها و رويدادهايي مواجه مي‌شود که هدفي جز شگفت‌زده‌کردن و خنداندن مخاطب ندارند. اين رويکرد که ريشه درتحليل معناباخته اقتبا‌سگر از اثر دارد، نه تنها تمامي ظرفيت‌هاي فراهم‌شده در پنج صحنه ابتدايي را به باد مي‌دهد بلکه، از واقعيتي در تئاتر معاصر ما پرده برمي‌دارد که موضوع نقدها و نگراني‌هاي منتقدان و استادان دردآشناي تئاتر ما، در يک دهه گذشته بوده است: سوءاستفاده گسترده نسل‌هاي جديد و به دنبال آنها نسل‌هاي اول و دوم تئاتر بعد از انقلاب، در يک دهه اخير، از امکانات و ظرفيت‌هاي نهفته متون درخشان جهان، برای مجذوب‌كردن مخاطب با تصويرسازي‌ها و ميزانسن‌هاي بي‌محتواي به‌ظاهر چشم‌نواز و انکار کامل نقش فرهنگ‌ساز تئاتر در کشور. فرايندي که مي‌توان نمونه‌هاي ديگر آن را تا حد درخور‌‌توجهي در بهره‌برداري کميک نويسنده و کارگردان شوايک از رفتار دلقک‌منشانه‌ و عاري از محتواي ساير شخصيت‌هاي نمايش، براي خنداندن صرف مخاطب مشاهده کرد که به‌ويژه از صحنه‌هاي مربوط به خانه‌ کشيش کاتز آغاز مي‌شود و تا صحنه‌هاي مربوط به خانه ستوان لوکاش، جنجال‌آفريني‌هاي گوشخراش گروهبان بائوتزه و تأكيدهاي مکرر بر جلوه‌هاي بصري صحنه‌هاي مربوط به ميدان جنگ و... ادامه مي‌يابد؛ اما چنين رويکردي به يک رمان بزرگ از نويسنده نمايش‌نامه و کارگردان نمايش سقراط (البته، اجراي اول آن) و خوانشگر و کارگردان نمايش فاوست (باز هم اجراي اول آن)، اگر نه براي همه اعضاي گروه انديشه دراماتيک؛ اما براي شخص من، بسيار دردآور، سؤال‌برانگيز و نگران‌کننده بود. در اولين اجراهاي سقراط و فاوست، ميزانسن‌هاي اجرائي، تماما در خدمت انتقال جوهره معنايي متن مرجع (درباره فاوست) و برقراري رابطه بينامتني ميان سرنوشت سقراط و سرنوشت متفکران و منتقدان مستقل در جهان معاصر مخاطب، بسيار آگاهی‌بخش و در تماس نزديک با تجربه‌هاي زيسته او بود. در آنها، بازي‌ها و کنش‌هاي جسماني بازيگران با درون‌مايه مدنظر و روزآمدشده اثر انتخابي و حقايق تاريخي ملموس مخاطب، هماهنگي آشکار و انکارناپذير داشتند.
در پايان، اگر ملاک ما براي سنجش صحت بازي‌هاي بازيگران نمايش شوايک، شخصيت‌هاي طراحي‌شده به وسیله هاشک و ميزان تطابق آنها با درونمايه متن اصلي باشد، در تماميت اين اجرا، غير از فرهاد آئيش که تا به آخر، همه کنش‌هاي صحنه‌اي‌اش، حتي کنش‌هاي جانبي و بي‌تأثيرش بر روند رويدادهاي گريزان از درونمايه محوري متن اصلي، صادقانه و آگاهانه، به ويتسک، سرباز سفيه و ساده‌لوح و هم‌زمان، فيلسوف مد نظر هاشک وفادار مي‌ماند، از هيچ بازي درخور‌توجه و معنادار ديگري نمي‌توان ياد کرد. فرهاد آئيش با تکيه بر غريزه هنري ويژه خويش، در بازنمايي خود از نقش شوايک، همان قهرمان فروتن و ناشناخته‌اي را ارائه مي‌دهد که به قول هاشک، تاريخ هرگز او را نستوده است.
پي‌نوشت:
۱- اول بار، بيش از ١٠ سال پيش، کورش نريماني، نمايش‌نامه‌اي را براساس اين رمان تأليف و به صحنه برد.
۲- به گفته برتولد برشت: «چنانچه لازم باشد از سه اثر نام ببريم که ادبيات جهاني قرن ما را آفريده‌اند، بي‌ترديد، شوايک يکي از آنهاست».
۳- تاکنون در ايران ترجمه‌هاي متعددي از شوايک صورت‌ گرفته که تازه‌ترين آنها، ترجمه کمال ظاهري است که نشر چشمه آن را منتشر کرده است؛ اما حميدرضا نعيمي، نه در پوستر و بروشور نمايش و نه در متن نمايشي اقتباسي خود از رمان هيچ نامي از متن ترجمه‌شده مورد استفاده خود نمي‌برد.
۴- چشم کارگردان. نوشته جان آهارت. ترجمه صمد چيني‌فروشان. انتشارات سمت (در دست انتشار).
۵- حميدرضا نعيمي در گفت‌وگو با ايسنا: «يکي از مباحثي که گروه ما در اجراها دنبال مي‌کند، اين است که از اين تئاتر فرسوده، کسل‌کننده، خالي از نبوغ و خلاقيت، سرد و بدون تصوير و حرکت که به آن نام رئاليستيک داده شده است، خارج شويم و يک تئاتر با زباني جهاني نمايش دهيم که يک تماشاگر خارجي حتي اگر تمام ظرايف قصه و زبان را حس نکند؛ اما از ديدن آن لذت ببرد... . در آن نمايش‌ها به‌هيچ‌وجه نگاه حرکتي، رقص، رنگ و نقاشي را که کارگردان بايد در صحنه داشته باشد، نمي‌بينيد... . ما تلاش مي‌کنيم در کنار چند گروه تئاتري ايران... (که) غيرمتعارف‌بودن (کارهاي) آنها براي تئاتر ما بسيار ارزشمند است... شکل متفاوتي از تئاتر ايران را به مخاطبان داخلي و خارجي عرضه کنيم».
۶- اشاره به يادداشت «خارج از اداهاي روشنفکرانه و به دنبال لذت ناب» مندرج در ايران تئاتر. که البته در اينجا، فقط ذکر اين نکته براي رد نظرات طرح‌شده به وسیله نويسنده اين يادداشت کافي است: تئاتر اساسا يک رفتار روشنفکرانه است و چيزي به نام اداي روشنفکرانه درباره آن، هيچ جايي ندارد.

 

 

گــــرد آوری : نیکـــــ زی

neekzee.com

منبع : روزنامه شرق / صمد چینی فروشان

 

 

 

 

 

گزارش يک نمايش: «شوايک سرباز ساده‌دل»
شنبه 25 آذر 1396 - 14:39:05 277 آخرین بازدید : شنبه 16 آذر 1398 - 02:50:18 0
*
*

عضویت در خبرنامه

از آخرین اخبار ، تخفیف ها ، محصولات و پیشنهاد های ویژه ما با خبر شوید

رمز و رازهای «گرگ‌ بازی» به روایت کارگردان

بزرگان موسیقی چقدر حقوق می‌گرفتند ؟ / عکس

نیک زی | «مگنس چیس» به ایران آمد

نیک زی | صفحه اینستاگرام دکتر روحانی درباره ربنای استاد شجریان

نیک زی | قضاوت دستمایه آثار یک هنرمند شد

نیک زی | هنر و دلالان آثار هنری

تحریم فیلم سینمایی «عرق سرد» اعتراض کانون کارگردانان سینما را در پی داشت

نیک زی | نگاهی به نمایش راهبان معبد وانگ

روایتی ناشنیده از جنگ ایران و عراق در «آتش سرد»

نیک زی | یک سال پس از خالق «نام گل سرخ»

آلبوم جدید گروه رستاک منتشر شد

نیک زی | جشنواره‌های فجر با صنایع دستی غنی‌تر شدند

جشن خانه سینما با پیشتازی «فروشنده» و «رگ خواب» به پایان رسید

امیر جدیدی در نقش «غلامرضا تختی» ظاهر می شود

پس از «باب دیلن»، «کازوئو ایشی‌گورو» نوبل را به مسیرش برگرداند

«حکایت‌های سال‌های طلایی» در موزه هنرهای معاصر

نیک زی | اعتراض «پینک فلوید» به دیوار آمریکا- مکزیک

اثر احمد وکیلی به کمپانی «فورد» رسید

نیک زی | معرفی عکاس‌های بخش مسابقه جشنواره «فردا»

نیک زی | رنگ آمیزی خلاقانه تنه های درخت و استفاده مفید از آنها

حذف بخش عکس از جشنواره تئاتر فجر

جناب‌خان افتخار حضور در سری جدید خندوانه را می دهد ؟

نیک زی | خرس طلای برلین به فیلمی از مجارستان رسید

درگذشت تاثر برانگیز«سم شِپِرد» هنرمندی که بی‌نظیر بود

نمایشگاه گروهی فروش سالانه

نیک زی | هشدار درباره رواج نثر اجق وجق!

هیچکاک در جشنواره کارلووی‌ واری کارگاه آموزشی برگزار کرد !

فرهادی در سارایوو رکورد شکست

تقدیر خانه کتاب در عصر کتاب از منصوره اتحادیه

((دنیای چارلی چاپلین)) را در آخرین خانه او در سوئیس تجربه کنید

پشت پرده واتیکان در «مجمع سری» رابرت هریس وارد بازار کتاب شد

شصت‌سال آثار موسیقی سینمای هندوستان در کنسرت نوستالژی هند

نیک زی | توییت بیل گیتس فروش «فرشتگان بهتر طبیعت ما» را حدود 6 هزار درصد افزایش داد

نیک زی | نظر معاون وزیر فرهنگ آلمان درباره نمایشگاه برلین

پشت‌پرده ممنوعیت ورود آفرودها به کویر مرنجاب

نیک زی | پیوند فناوری و هنرهای سنتی

لباس به شکل مقبره کوروش در نمایشگاه مد و لباس در کاخ نیاوران و حواشی آن

نمایشگاه «روزی شبیه فردا» در گالری ((کاما)) برگزار می شود

نیک زی | برشی از شهر در گالری شلمان

یکی از بازیگران «بازی تاج و تخت» درگذشت

نیک زی | اولین «شب‌ آواز ایرانی» 30 اردیبهشت‌ماه سال 96 برگزار می شود

خلاقیت یعنی وقتی که سیگار چهره ساز می شود

نیک زی | کارگاه‌ آموزشی بافت گلیمه‌های عشایری در فرهنگستان هنر

محمدرضا گلزار در یک اردوی یک تیم فوتبال حاضر شد ؟؟!!

ناظری ها برای اجرای «ناگفته» راهی کانادا شدند

فاطمه معتمدآریا و جشنواره بین‌المللی فیلم شهر و ناسازگاری‌های تهران

چکش 150 هزار یورویی ساتبیز پاریس برای اثری از حسین زنده‌رودی

گلایه محسن میزراعلی از بی توجهی به هنر نقالی و پرده‌خوانی

اعلام زمان عرضه فصل سوم سریال شهرزاد

اجرای پرفورمنسی را با محوریت «کاغذ»